جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۲۶
امت پس از پیامبر(ص) توان پر کردن خلأهای تفسیری و فقهی را نداشت

حوزه/ حضرت آیت‌الله سبحانی با تبیین خلأهای ایجادشده پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در تفسیر قرآن، بیان احکام، پاسخ‌گویی به سؤالات و جلوگیری از بدعت‌ها، تصریح کردند: امت اسلامی به کمالی نرسیده بود که بتواند این خلأها را برطرف کند و وجود فردی برخوردار از علوم و معارف نبوی برای پر کردن این خلأها ضروری بود.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه از مشهد، حضرت آیت‌الله شیخ جعفر سبحانی در سومین جلسه درس طلاب مدرسه تابستانه «دارالعلم» در مدرسه میرزا جعفر(دانشگاه علوم اسلامی رضوی)، به تبیین ماهیت امامت و ضرورت وجود امام پس از پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) پرداختند.

ایشان با اشاره به مباحث مطرح‌شده در جلسات پیشین درباره ماهیت امامت، اظهار داشتند: بحث ما امروز، غیر از دو بحث قبلی، درباره شناخت ماهیت امامت بود؛ اینکه آیا ماهیت امامت نزد شیعه با اهل سنت یکی است یا دو ماهیت متفاوت دارد. به این نتیجه رسیدیم که دو ماهیت متفاوت است؛ امامت نزد شیعه از اصول و نزد اهل سنت از فروع است.

این مرجع تقلید افزودند: بحث داغ ما این بود که درباره امامت دو نظر وجود دارد؛ یک نظر، نظر نصب است که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) امامی را نصب کند و نظر دیگر این است که مردم انتخاب کنند. گفتیم که یک آدم بی‌طرف مسئله را مطالعه کند که آیا مصالح آن زمان ایجاب می‌کرد که پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) امام را نصب کند یا مصالح اقتضا می‌کرد که این امر را به مردم واگذار کند. به این نتیجه رسیدیم که مصالح ایجاب می‌کرد پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) امام را نصب کند، نه اینکه آن را به مردم واگذار کند.

حضرت آیت‌الله سبحانی ادامه دادند: امروز همان مسئله را از راه دیگری پیش می‌گیریم. فرقش این است که بحث دیروز سیاسی بود و بحث امروز علمی و داخلی است. دیروز از خارج مسئله را مطالعه می‌کردیم، اما امروز از داخل مطالعه می‌کنیم و می‌گوییم شهادت یا وفات پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) خلاهایی ایجاد می‌کند؛ این خلاها بعد از پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) چگونه پر می‌شود؟

ایشان با بیان اینکه مسئله امروز، مسئله خلاهایی است که پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) ایجاد می‌شود، گفتند: پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) علاوه بر مقام وحی، مناصب دیگری داشتند؛ نخست قرآن را تفسیر می‌کردند، دوم احکام را بیان می‌کردند، سوم به سؤالات مردم پاسخ می‌گفتند و چهارم اجازه نمی‌دادند در دین مقدس بدعتی پیدا شود.

معظم‌له افزودند: شواهد این چهار مورد را در روز اول در حیات پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) گفتیم. حالا ببینیم بعد از پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) این موضوع چگونه است. سه احتمال وجود دارد؛ احتمال اول این است که اصلاً پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نسبت به این موضوع بی‌طرف باشد؛ یعنی بگوید به من چه، من می‌روم، می‌خواهد قرآن تفسیر بشود یا نشود، احکام گفته بشود یا نشود، به سؤالات پاسخ داده بشود یا نشود و بدعت‌گذاری بشود یا نشود.

حضرت آیت‌الله سبحانی افزودند: احتمال دوم این است که امت اسلامی از نظر کمال و معلومات به پایه‌ای رسیده باشد که بعد از پیغمبر، خودش بتواند هر چهار کار را انجام دهد؛ هم قرآن را تفسیر کند، هم احکام جدید را بیان کند، هم سؤالات را پاسخ دهد و هم اجازه ندهد در دین بدعتی پیدا شود.

این مرجع تقلید ادامه دادند: احتمال سوم این است که بعد از وفات پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، یک انسان لایق و وارسته که در مکتب غیب تربیت شده و زیر نظر پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و عالم بالا پرورش یافته و همان علوم نبوی را داراست، بیاید و این چهار کار را انجام دهد؛ قرآن را تفسیر کند، احکام را بیان کند، به سؤالات پاسخ دهد و اجازه بدعت ندهد.

معظم‌له با بیان اینکه احتمال نخست قابل قبول نیست، تصریح کردند: مسلماً پیامبر گرامی(صلی‌الله‌علیه‌وآله) که این نظام را برپا کرده و این همه خون داده و شهید داده است، نسبت به آینده بی‌اعتنا نبوده است. نه ما می‌گوییم و نه اهل سنت می‌گویند که احتمال اول درست است. عمده همان احتمال دوم و سوم است.

ایشان اظهار داشتند: در احتمال دوم گفته می‌شود امت از نظر کمال به جایی رسیده بود که خودش می‌توانست این چهار کار را انجام دهد. می‌گوییم اگر تاریخ را مطالعه کنیم، هرگز امت اسلامی دارای چنین کمالی نبوده است؛ نه اینکه اصلاً کمالی نداشته، بلکه کمالی که بتواند این بار بزرگ را به دوش بگیرد، نداشته است.

امت اسلامی پس از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در تفسیر قرآن و بیان احکام به کمال نرسیده بود

حضرت آیت‌الله سبحانی در ادامه با اشاره به مسئله تفسیر قرآن، گفتند: قرآن مجید آیه وضو را آورده است؛ اهل سنت به صورتی تفسیر می‌کنند و شیعه به صورت دیگری. اهل سنت پاها را می‌شویند و ما پاها را مسح می‌کنیم. اگر امت اسلامی به این پایه رسیده بود که قرآن را تفسیر کند، چرا در آیه وضو که از روشن‌ترین آیات است، اختلاف وجود دارد؟

ایشان افزودند: در آیه «السارق والسارقة فاقطعوا أیدیهما» نیز عده‌ای می‌گویند مقصود چهار انگشت است، اما عده‌ای می‌گویند از مچ دست است. بنابراین اگر امت به کمال رسیده بود، نباید در چنین مسائل روشنی اختلاف پیدا می‌شد. پس معلوم می‌شود که در تفسیر، امت دارای چنین کمالی نبوده است. البته نمی‌گوییم هیچ کمالی نداشته است، بلکه می‌گوییم کمالی که بتواند این مسائل را پاسخ دهد، نداشته است.

ایشان در ادامه با اشاره به مسئله بیان احکام اظهار داشتند: در جانب احکام، در میان مسلمانان از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در این زمینه پانصد حدیث نقل شده است و این مقدار برای پاسخ‌گویی به همه موضوعات مستحدث کافی نیست. تمام روایاتی که اهل سنت در فقه دارند، حدود پانصد روایت است و مقداری هم مرسل دارند. مسلماً دین خاتم با پانصد حدیث به جایی نمی‌رسد؛ پس معلوم می‌شود که امت دارای چنین کمالی نبوده که بتواند به تمام مسائل مستحدث پاسخ دهد.

حضرت آیت‌الله سبحانی برای این مسئله نمونه‌هایی را مطرح کردند و گفتند: مردی را نزد ابوبکر آوردند که شراب خورده بود. گفت در میان قومی بزرگ شده‌ام که در آنجا نمی‌دانستم شرب خمر حرام است. شاهدند که شراب خورده‌ام، اما علم به حکم شرعی نداشته‌ام. در این صورت چه کنیم؟ ابوبکر در حکم این مسئله متحیر شد. اگر امت دارای چنین کمالی بود و چنین فردی در رأس آن امت قرار داشت، نباید نسبت به این مسئله متحیر باشد.

ایشان افزودند: مثال دوم، مسئله عَول و تعصیب است. عَول زمانی است که سهام بیشتر از ترکه باشد و گاهی اتفاق می‌افتد که سهام بیشتر است، اما درجه کمتر است. این مسئله در زمان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مطرح نبود و در زمان ابوبکر نیز مطرح نشد و در زمان عمر مطرح شد.

ایشان ادامه دادند: مسئله عَول، از مسائل مستحدثی بود که پس از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مطرح شد و در دوران خلافت عمر پیش آمد. در این مسئله، عمر متحیر شد که چه کند و در نهایت نقص را بر سهم برخی وارد کرد و مخرج را بالا برد تا نقص بر همه وارد شود؛ در حالی که امام(علیه‌السلام) معتقد است کسی که خداوند دو سهم برای او قرار داده، مقدم است و کسی که یک سهم دارد، مؤخر است. بنابراین در این مسئله نیز به نتیجه نرسید و گفت: «والله لا أدری من قدّم الله ومن أخّر الله»؛ نمی‌دانم خداوند چه کسی را مقدم و چه کسی را مؤخر کرده است. سپس گفت اگر عمل به عدالت کنیم، همه را یکسان تقسیم کنیم. اگر واقعاً امت به چنین کمالی رسیده بود، نباید گفته شود: نمی‌دانم خداوند چه کسی را مقدم و چه کسی را مؤخر کرده است.

حضرت آیت‌الله سبحانی در ادامه مثال دیگری مطرح کردند و گفتند: مردی در زمان جاهلیت همسر خود را دو بار طلاق داده و پس از اسلام آوردن، یک بار دیگر او را طلاق داده است. آیا این سه طلاق حساب می‌شود یا خیر؟ اگر سه طلاق در زمان اسلام باشد، زن بر مرد حرام می‌شود، حتی تا زمانی که با فرد دیگری ازدواج کند؛ اما دو طلاق در دوران کفر بوده و یک طلاق در زمان اسلام واقع شده است. در این مسئله نیز پاسخ روشنی وجود نداشت.

ایشان تصریح کردند: این موارد نشان می‌دهد که امت به آن کمال نرسیده بود؛ اگر به کمال رسیده بود، قطعاً نسبت به این مسائل پاسخ می‌داد. بنابراین درباره تفسیر قرآن دیدیم که امت دچار مشکل بود و درباره احکام مستحدث نیز نتوانست پاسخ‌گوی مسائل باشد.

این مرجع تقلید در ادامه به مسئله حفظ دین از بدعت‌گذاری اشاره کردند و گفتند: در زمان پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله)، ایشان مراقب بودند که بدعتی در اسلام ایجاد نشود. برای نمونه، در ایام اشهر حرام چند نفر از قریش کشته شدند و این مسئله می‌توانست بدعتی باشد؛ چراکه در ایام اشهر حرام، خون‌ها محترم بود. این مسئله می‌توانست به بدعت تبدیل شود و آیه مقدس نازل شد و پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نهی کردند.

حضرت آیت‌الله سبحانی افزودند: اما می‌بینیم در زمان کسانی که بعد از پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) آمدند، چه مقدار بدعت در دین پیدا شد.

وی با اشاره به روایتی از «حبر» یهودی اظهار داشتند: حبر، دانشمند یهودی، نزد پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) آمد و در روایتی که اهل سنت آن را نقل کرده‌اند، مطالبی درباره خداوند بیان کرد؛ از جمله اینکه خداوند آسمان‌ها را بر یک انگشت، زمین‌ها را بر انگشتی و آب و خاک را بر انگشت دیگری قرار می‌دهد و سپس آنها را تکان می‌دهد و می‌گوید: «أنا الملک، أنا الملک».

ایشان ادامه دادند: آیا ممکن است در زمان پیغمبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) چنین روایتی وجود داشته باشد؟ برخی از اهل کتاب که بعد از پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مسلمان شدند، منشأ بخشی از این بدعت‌ها شدند و گروهی مانند ابوهریره و دیگران از آنان بهره گرفتند و برخی افکار یهودی را وارد احادیث اسلامی کردند.

حضرت آیت‌الله سبحانی با اشاره به محتوای این روایت گفتند: در این روایت آمده است که خداوند یک انگشت دارد که آسمان‌ها در آن قرار می‌گیرد، انگشت دیگر برای زمین‌ها و انگشت دیگر برای آب و خاک است و سپس آنها را تکان می‌دهد و می‌گوید: «أنا الملک». نقل شده است که پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در برابر این سخن فرمودند: «ما قدروا الله حق قدره».

ایشان افزودند: این روایت در زمان پیغمبر نبوده است؛ بنابراین معلوم می‌شود که جلوی بدعت را نگرفتند و بدعت‌های فراوانی ایجاد شد.

ایشان با اشاره به برخی دیگر از روایات موجود در منابع اهل سنت اظهار داشتند: در صحیح بخاری روایتی وجود دارد که خداوند پس از گذشت ثلث شب می‌گوید: «هل من طالب، هل من سائل، هل من مستغفر». اگر خدایی که همه آسمان‌ها در یک انگشت او جمع می‌شود، چگونه می‌تواند در آسمان اول وارد شود؟

حضرت آیت‌الله سبحانی ادامه دادند: در جایی که همه آسمان‌ها در یک انگشت جمع می‌شود، ظرف باید بزرگ‌تر از مظروف باشد؛ در حالی که اینجا مظروف بسیار بزرگ‌تر از ظرف است. در همین زمینه مطالبی در منابع آنان آمده است که بر اساس آن، خداوند در آخر هر شب به آسمان دنیا نزول می‌کند و می‌گوید: «هل من مستغفر».

ایشان تصریح کردند: کسانی که این مطالب را در صحیح بخاری نقل می‌کنند، در واقع حبر یهودی را از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) داناتر معرفی کرده‌اند؛ زیرا مطالبی را به پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) نسبت می‌دهند که در آن، تمام آسمان‌ها در یک انگشت و زمین در انگشت دیگر قرار دارد.

ایشان افزودند: اینها تنها شواهد جزئی و یک صدم از این بدعت‌ها و اکاذیب است. جناب بخاری می‌گوید ششصد هزار حدیث حفظ داشته و از این ششصد هزار حدیث، شش هزار حدیث را انتخاب کرده است. معلوم می‌شود نسبت روایات و موضوعات به احادیث صحیح، بسیار بالا بوده است.

حضرت آیت‌الله سبحانی با اشاره به روایات رجالی اهل سنت گفتند: در کتاب‌های رجال اهل سنت، هفت هزار کذاب و وضّاع را ثبت کرده‌اند؛ کسانی که حدیث جعل می‌کردند. تمام اینها حاصل این است که امت با آن کمالی که داشت، نتوانست جای پیغمبر را پر کند و این خلا را برطرف سازد.

ایشان خاطرنشان کردند: پیغمبر نمی‌تواند نسبت به این مسئله بی‌طرف باشد و امت نیز نمی‌تواند این خلا را در تفسیر، بیان احکام، پاسخ به سؤالات و جلوگیری از بدعت‌ها پر کند. بنابراین احتمال اول باطل است؛ یعنی اینکه پیغمبر بی‌اعتنا باشد. احتمال دوم نیز باطل است؛ اینکه امت خودش بتواند تمام آیات را معنا کند، احکام را بیان کند، به سؤالات پاسخ دهد و جلوی بدعت‌ها را بگیرد.

ایشان در ادامه با اشاره به احتمال سوم اظهار داشتند: احتمال سوم این است که پیغمبر امانت را بگذارد و آنچه را از معارف و احکام از طریق وحی دریافت کرده است، به فردی بسپارد که بتواند آن معارف و احکام را تحمل کند و خلأهای ایجادشده را پر کند.

حضرت آیت‌الله سبحانی افزودند: وجود چنین انسانی که در معارف و احکام شریعت و معارف دین مانند پیامبر باشد، برای تکامل جامعه ضروری است. اگر چنین معلمی در میان جامعه باشد، جامعه لغزش پیدا نمی‌کند و زمینه برای ارتقای روح معنوی فراهم می‌شود. بنابراین این امر در حیات انسان ضروری است.

ایشان تصریح کردند: ما در این بحث نه مسلمان و شیعه را مطرح می‌کنیم و نه از نام خاصی سخن می‌گوییم؛ بلکه از تاریخ مطالعه و قضاوت می‌کنیم. می‌گوییم این خلاها یا باید با رفتن پیغمبر، به حال خود رها شود، یا امت بتواند آن را پر کند، یا ناچار باید در میان جامعه فردی باشد که آنچه را پیغمبر در مکتب وحی آموخته بود، بیاموزد و پاسخ‌گوی این خلاها باشد.

ایشان ادامه دادند: نتیجه این است که «القالب نصب الإمام المعین»؛ یعنی امام معین باید نصب شود، نه اینکه امر امامت در اختیار مردم و امت گذاشته شود. ما به‌عنوان انسانی بی‌طرف، نه اینکه از فرانسه و آلمان و کانادا آمده باشیم، مسئله را مطالعه می‌کنیم و می‌بینیم طبق این شرایط، این خلا را باید کسی پر کند. امت نتوانسته است؛ بنابراین باید فردی باشد که این خلا را پر کند و پاسخ‌گو باشد.

حضرت آیت‌الله سبحانی خاطرنشان کردند: اینکه آن فرد چه کسی است، بحث امروز نیست و بحث‌های بعدی است. تا اینجا فقط کلیات را بحث کردیم و شخص معین را هنوز تعیین نکرده‌ایم.

در ادامه جلسه، یکی از طلاب درباره امکان انجام این چهار وظیفه در زمان غیبت توسط امت پرسید و حضرت آیت‌الله سبحانی در پاسخ گفتند: اگر این بیان را بپذیریم، لازمه آن این است که در زمان غیبت، خود امت بتواند این چهار کار را انجام دهد؛ در حالی که در زمان پیغمبر نمی‌توانست انجام دهد، اما بعد از هزار و سیصد سال خودش بتواند انجام دهد. معنای این سخن این است که اسلام برنامه خاصی نداشته و هزار و سیصد سال بی‌برنامه بوده و بعد از هزار و سیصد سال برنامه‌دار شده است. احدی نگفته که برنامه از ابتدا بوده یا از ابتدا نبوده و مدتی نباشد و مدتی باشد؛ این مسئله درست نیست.

ایشان افزودند: اگر قائل باشیم که اکنون فقهای ما می‌توانند تمام مشکلات را پاسخ دهند، این کار با استفاده از اخبار و روایات ائمه اهل‌بیت(علیهم‌السلام) انجام می‌شود؛ همان ائمه‌ای که بعد از پیغمبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) این کارها را انجام دادند. ما در اصول و فروع، حدود پنجاه یا شصت هزار روایت از آنان داریم و از این روایات بهره می‌گیریم و پاسخ می‌دهیم.

حضرت آیت‌الله سبحانی در پاسخ به این پرسش که از سال ۲۶۰ هجری قمری و آغاز غیبت، آیا امت می‌توانست این امور را انجام دهد، اظهار داشتند: بله، غیبت از سال ۲۶۰ شروع شده است؛ اما مقصود از امت، عموم مردم نیست. امت باید باسواد باشد و قرآن و احادیث را بداند. مردم عادی که قرآن را نمی‌دانند، نمی‌توانند این کار را انجام دهند. باید جمعی باشند که قرآن و احادیث را بدانند.

ایشان ادامه دادند: اگر قائل باشیم که اکنون می‌توانیم قرآن را تفسیر کنیم، احکام را بیان کنیم، به سؤالات پاسخ دهیم و بدعت‌ها را از بین ببریم، مستقل نیستیم؛ بلکه از احادیث و روایات ائمه اهل‌بیت(علیهم‌السلام) کمک می‌گیریم.

در ادامه یکی دیگر از طلاب درباره حدیث صحیح بخاری درباره «انگشت» خداوند پرسید و احتمال داد که اهل سنت در پاسخ، آن را مانند برخی آیات قرآن تفسیر کنند.

حضرت آیت‌الله سبحانی در پاسخ گفتند: سؤال این است که شما به صحیح بخاری ایراد کردید که خداوند نمی‌تواند در یک انگشت جا بگیرد. اگر یک انگشت در خودش جا بگیرد، نمی‌تواند در نیمه شب وارد شود. سپس گفتید در قرآن نیز آمده است: «کل شیء هالک إلا وجهه». مراد از «وجه» در این آیه، ذات است؛ یعنی «کل شیء هالک إلا ذاته تبارک و تعالی».

در ادامه جلسه، حضرت آیت‌الله سبحانی با اشاره به اشعار زمخشری اظهار داشتند: زمخشری را شنیده‌اید؛ محمود زمخشری، متوفای ۵۳۸ هجری قمری، مردی ملا و محقق بود و از نظر تفسیر نیز انصافاً تفسیر خوبی دارد. وی در اواخر عمر از تسنن استعفا می‌دهد و در ضمن چند شعر، نقاط ضعف مذاهب را بیان می‌کند.

ایشان بخشی از اشعار زمخشری را قرائت کردند که در آن، اختلافات فقهی مذاهب مختلف مورد اشاره قرار گرفته است و افزودند: حنفیان درباره برخی مسائل فقهی چنین می‌گویند، شافعیان درباره نکاح دختر، مالکیان درباره گوشت سعد و حنبریان درباره تجسیم خداوند سخن دیگری دارند. همچنین از اهل حدیث و برخی دیگر از فرقه‌ها نام برده شده است.

حضرت آیت‌الله سبحانی در ادامه با اشاره به بیت پایانی این اشعار اظهار داشتند: این شعر را آقایان باید به فارسی تفسیر کنند. بیت اخیر، امتحان است و باید معنای آن را بیان کنید. کسانی که فردا و پس‌فردا در درس شرکت می‌کنند، این اشعار را مطالعه کنند.

ایشان خطاب به طلاب گفتند: این اشعار را حفظ کنید و نقاط ضعف این مذاهب را به دست آورید و سپس این شعر زمخشری را معنا کنید. فردا معنای آن را می‌گویم و میزان را معین می‌کنم و روشن می‌شود که چه کسی پاسخ صحیحی داده است.

حضرت آیت‌الله سبحانی با اشاره به برنامه درس‌های آینده اظهار داشتند: بحث فردای ما دیگر امامت نیست. امامت را در همین سه مرحله بحث کردیم و مصداق را معین نکردیم؛ مصداق برای بعد می‌ماند. نخست ماهیت، سپس مصالح سیاسی و سوم مصالح داخلی و خلاهایی که ایجاد می‌شود.

ایشان افزودند: درباره اینکه امام چه کسی است، بحث نکردیم. فردا و پس‌فردا که روز درس است، می‌خواهیم طلاب با نقاط ضعف اشاعره آگاه شوند. اینها قائل به جبر هستند و تکلیف مالایطاق را جایز می‌دانند. این مباحث را مطرح می‌کنیم تا طلاب در این مسائل آگاه‌تر شوند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha